Tuesday, January 11, 2022

پُشتکِ قهرمانانه


 تمام فکر من   حفظِ   نظام   است

همه حرفِ دگر صوت و کلام است

ندارم  با  کسی  مِهری   و عَهدی

به میلِ خود خورم هر چیزِ  گَندی

 

شِگردِ کار من کِذب است و حیله

نباشم  لحظه ای   فارغ  ز  کینه

  

اگر خوفی بود از جورِ جُفتک

ندانم  حرکتی  بهتر ز  پُشتک

 

بسازم قصه ها  از صدر اسلام

مگر سودی برم از گورِ برجام

 

بگویم  از حَسَن و از حُسنِ سازش

شوم چون خواجگان سرگرمِ مالش

 

چو جیبم پُر شود از سکهِ  زر

دوباره می شوم شیطان پر شَر

 

کُنم گردی  به  پا  در خاکِ  لبنان

به حوثی می دَهَم من خرجِ میدان

 

اگر دستم  رسد بر بمب  برتر

رَوَد آوازه ام  تا  ماه  و اختر

 

مگو با من تو از اهدافِ  ملی

که من در مرکز و باقی طفیلی

 

طبیب من بود آن نوحه خوانی

که گوید مدحِ من با  هر زبانی

 

مُریدانم  همان  جیم    سه  تایی

کز ایشان سر نزد گاهی خطایی

 

نبیند  روزِ خوش  در زندگانی

کسی تا می کنم موشک پرانی

 

بُرون کُن از سَرَت فکرِ رهایی

که شرط ماندنت شُد بی صدایی

پشتک قهرمانانه


 تمام فکر من حفظِ نظام است

همه حرفِ دگر صوت و کلام است

ندارم با کسی مِهری و عَهدی
به میلِ خود خورم هر چیزِ گَندی

شِگردِ کار من کِذب است و حیله
نباشم لحظه‌ای فارغ ز کینه

اگر خوفی بود از جورِ جُفتک
ندانم حرکتی بهتر ز پُشتک

بسازم قصه‌ها از صدر اسلام
مگر سودی برم از گورِ برجام

بگویم از حَسَن و از حُسنِ سازش
شوم چون خواجگان سرگرمِ مالش

چو جیبم پُر شود از سکهِ زر
دوباره می‌شوم شیطان پر شَر

کُنم گردی به پا در خاکِ لبنان
به حوثی می‌دَهَم من خرجِ میدان

اگر دستم رسد بر بمب برتر
رَوَد آوازه‌ام تا ماه و اختر

نبیند روزِ خوش در زندگانی
کسی تا می‌کنم موشک پرانی

Monday, December 30, 2019

پنجم دی ماه، به یاد پویا و همه جان باختگان در آرامستان شهرمان






پویا جان،
چهل روز از ریختن خون پاکت گذشت و در این مدت بخاطر شهامت مادر و پدربزرگوارت نام و پیام تو به گوش مردم آزاده جهان رسید. قرار بود که امروز سوگواران کرج و دهها شهر کشور بر سر خاک تو و صدها جان باخته دیگر بروند تا اشکی بریزند و ادای احترامی بکنند. این قرار بر مبنای دعوتی شکل گرفت که از سوی خانواده استوار و نترس تو مطرح شده بود.
اینک با آنکه چهل روز از کشتار بی گناهانی مثل تو می گذرد ولی هنوز چیز زیادی از شما نمی دانیم، روشن است که فرمانده بیت نشین از گفتن اسم سروقامتان هم وحشت دارد.

پویای سربلند،
همان فقیهی که چهل روز قبل حق زندگی کردن را از تو و هزاران آزاده دیگر ربود، امروز نیز فرصت سوگواری را از مردم سیاه پوش به یغما برد و بسیاری از عزیزانت را هم به بند کشید. این حقایق را همه می دانند، یعنی ده ها میلیون انسان در داخل و خارج مرزها. اما حقیقتی را که آن فقیه ناپاک و نزدیکان آلوده ش نمی دانند این است که تو و همرزمانت به جمع خوشنامان تاریخ معاصر کشورمان پیوسته اید.
گویا قصد مهاجرت داشته ای, درست مثل هزاران هزار هموطن دیگری که از فشار استبداد کلافه شده اند، آن فقیه این را هم نمی داند که اینک تو در سراسر جهان زندگی می کنی.

پویای دانا،
منظور فقیه سنگدلی که جمجمه تو را متلاشی کرد نابود کردن افکار تو بود، چه رویای ابلهانه ای. او باز هم از کشتن یک آزاده دیگراحساس پیروزی کرد، چه توهم بیمارگونه ای. دریغا با آنکه هشتاد سال از عمرش می گذرد اما از هشت ساله ها هم کمتر می فهمد. یادت هست که او با ندا، ستار و بیشماری از جوانان نامدار و گمنام دیگر چه کرد؟ آری، تشنگی این خون آشام بیکران است.

پویای مانا،
 امروز برای همدلی با میلیون ها سوخته دلی که حتی اجازه سوگواری هم ندارند، با دسته گلی به سرخی خون پاکت و شمع هایی به سپیدی رویت به آرامستان شهرمان رفتم. در کنار سنگی نشستم، در محلی که ظاهرا هزاران فرسنگ با شهادت گاه تو فاصله دارد. به آهستگی و در سکوت خاطرات چهل روز و چهل سال گذشته را مرور کردم، در حالیکه  شعله های شمع ها قطراتی را که چون شبنم بر گلبرگ های سرخ می چکیدند نور باران می کردند. آنگاه  در پرتو رقص این نورها قامت افراشته تو را دیدم که از همه سروهای اطراف بلندتر و سرسبز تر بودی. این ها همگی نشانه سربلندی و ماندگاری تو است، شکی نداشته باش. 

Wednesday, December 25, 2019

خون آشام - تقدیم به خانواده پویا بختیاری و همه خانواده های داغدار آبان ماه نود و هشت



تقدیم به ناهید شیرپیشه و منوچهر بختیاری
 و همه خانواده های داغدار آبان نود و هشت

خون آشام
پویا،
چه کسی کشت ترا؟
اجنبی بود، یا که مامورِ نَجا؟
وای از این ظلم و ریا

پویا،
آن که انگشت بر آن ماشه فشرد
لحظه ای کرد درنگ؟
یا چو رگبار پراکند فشنگ؟

پویا،
چه کسی گفت شرور؟
به جوانی که سرش دارد شور
به عقابی که پَرد در رهِ نور
نشده  ذوب در آن کورهِ زور
نکند عُمر تَبه چون مزدور
نَبُرد نایِ کسان با دستورَ

***
ای که در بیت کنی فتنهِ نو
سرخوش از مدح دهی سینه جلو
باغِ رضوان بفروشی به دو جو
مُلکِ دارا بگذاری به گِرو
نگران باش و بیندیش به هنگامِ  دِرو!
سوزِ ستّار ز گوهر بشنو
خدعه بس کن، تو در این چاه مرو

***
تو ای ناهیدِ خنیاگر
به دشت لاله ها بنگر
ببین در آسمان اخگر
زمستان می رود دیگر
بهاران می رسد فردا
نشان از هر کران پیدا
و خواند مرغکِ  شیدا:
"که ایران جاودان بادا"

Monday, December 16, 2019

سرکرده اشرار







سرکرده اشرار
تا رهبر خودکامه و خونخوار تویی تو
سرکرده اشرار تبهکار تویی تو
هرگز نخوری غصه این مام وطن را
بیگانه ترین دشمن این دار تویی تو
یکدم ندهی گوش به فریاد ففیران
غارتگر این بوم گهربار تویی تو
خونین قلمت خانه بیداد بپا کرد
سرکوبگر و ظالم و بیمار تویی تو
تیغ حسدت اهل قلم غرقه خون کرد
نا اهل تر از جانی تاتار تویی تو
صاحب هنر از دست تو آرام ندارد
آتش زن صد خرمن آثار تویی تو
منزلگه دانش ز درت زیر و زبر شد
سر دسته هر یورش خونبار  تویی تو
در باغ مروت تو بن و شاخ شکستی
پیمان شکن و پرده در و خوار تویی تو
بر فرق تجدد قمه و تیغ کشیدی
آلوده ترین مفتی ادوار تویی تو
بر گرد خودت مفسد و مداح نشاندی
ویرانگر صد محفل پربار تویی تو
کارت نبود جز دغل و حیله و فتنه
منفور تر از خواجه قاجار تویی تو
زین مزرع سبز و مه نو هیچ ندیدی
چون کورترین بوف شب تار تویی تو




Sunday, July 16, 2017

شهسوار دانش





شهسوارِ دانش
امشب غمی است در دل
آن شهسوارِ دانش
ناگه فتاده بر گِل

ای دختِ خوبِ ایران
جهل از تو گشت  ویران
زاهد ذلیل و حیران

ظلمِ ولی ترا خَست
آن  دین فروشِ سر مست
مِهر و خرد در او هست؟

میهن چنین نماند
مام وطن نساید
فرزندِ نخبه زاید
شامِ سیه سر آید


Tuesday, June 13, 2017

کتابخانه ایالتی کویینزلند کتاب " یک ادیسه ایرانی" را در لیست خود قرار داد


1-
این کتاب برای نسل های آینده حفظ خواهد شد، برای کسانی که برای نگهداری و غنای میراث فرهنگی ایالت تلاش می کنند

2-

این کتاب از طریق کاتالوگ آنلاین کتابخانه ایالتی وکاتولوگ ملی استرالیا در معرض دید همگان خواهد بود

در کنار میلیونها  اثردیگر در تمام کتابخانه های کشور



Friday, June 9, 2017

ﻓﺘﻮا ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ, ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ


  1. ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ " ﺁﺗﺶ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ" اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺩﺳﺘﻮﺭ "ﻓﺘﻮا ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ" ﺭا ﻫﻢ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ و ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﻙ "ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎﺭ" اﻋﻼﻡ ﺷﻮﺩ

Tuesday, June 6, 2017

رنگین چو پاییزم، از من نگذر

رنگین چو پاییزم، از من نگذر

رنگین چو پاییزم، از من نگذر
 شعری دل انگیزم، از من نگذر
سر تا به پا عشقم، مهرم ، سوزم
 بگذشته در آتش شب چون روزم
 رنگین چو پاییزم، از من نگذر
 شعری دل انگیزم، از من نگذر

 نگذار ای بی خبر بسوزم، چون شمعی تا سحر بسوزم
 نگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم

 دیگر ای مه به حال خسته نگذارم، نگذر و با دل شکسته نگذارم
 دیگر ای مه به حال خسته نگذارم، نگذر و با دل شکسته نگذارم
نگذر از من تا  ز سوز  دل نسوم
 آه ، در غم این عشق بی پایان  نسوزم
 نگذر از من تا  ز سوز دل نسوزم
 آه ، در غم این عشق بی پایان  نسوزم

 بگذار کز شرار دل بسوزیم، بی پروا در کنار هم  بسوزیم
 همچون شمعی به تیره شب ها
 می دانی عشق ما مثل ندارد، غیر از دل، منزلی  دگر ندارد
  نگذر زین قصه ی  دل افزا

رنگین چو پاییزم ، از من نگذر
 شعری دل انگیزم، از من نگذر
سر تا به پا عشقم، مهرم ، سوزم
 بگذشته در آتش شب  چون روزم
 رنگین چو پاییزم، از من نگذر
 شعری دل انگیزم، از من نگذر

Thursday, May 18, 2017

ﻧﻪ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ


لاله خواهم شد


لاله خواهم شد

به  لطفِ گوهرِ ژاله
دوباره سبز خواهم شد
بسانِ ساقه ِ لاله
در این  دشت پر از ناله
ز دست ِ فقه  و رجاله

بر آید بر تنم برگی
به هر شکلی، به هر قدی، به  هر رنگی
نشانی از جوان مرگی
 و یا دردی چو دلتنگی

گدارم جام ِ گلگون بر سر خویش
که رنگش هم نشان با هر دل ریش
به گلبرگش زنم  بس نقش خوبان
ز سهراب و ندا، از این و از آن

بسازم جوهری از شام یلدا
سپس نقشی کِشم از فلب ِ شیدا
که در جامم شود  سوگم هویدا




Tuesday, May 16, 2017

کلبه احزان را روزی گلستان می کنیم - به مناسبت انتخابات روز جمعه

شاید اصطلاحی را که قرنها پیش خواجه شیراز  ساخته و بکار برده از بهترین تعابیری باشد که وضعیت کنونی کشورمان را بیان می کند. واقعیت این است که امروزه بخش بزرگی از مردم ایران دچار نوعی از افسردگی, سرخوردگی و نومیدی هستند. علیرغم وجود تمام شاخص های معتبر، زمامداران فقیه همیشه از نشاط و طراوات موجود حرف زده و بر خود بالیده ند، اما دیگر چنین نیست. خرابی اوضاع روحی مردم به حدی رسیده که انکارش غیر ممکن شده است.
هر چند که عوامل گوناگونی در ایجاد و تداوم  بحران اجتماعی کنونی  نقش داشته اند اما جای تردیدی نیست که ولایت طولانی دو فقیه خودکامه از مخرب ترین این عناصر  بوده اند، دو فقیهی که نام شان را در میان بی رحم ترین فرمانروایان دروان معاصر به ثبت رسانده اند. این دو شخص با فاصله گرفتن از مردم، فرار از مسئولیت و جواب گویی خود را در پشت دیوارهای دژهایی پنهان کردند که یادآورکاخ صاحبقرانیه و ناصرالدین شاه قاجار می باشند.
با وجود آن که مهم ترین تصمیمات در درون همین دژها گرفته می شوند اما  آن چه در پشت این دیوار ها می گذرد همیشه از چشم ملت پنهان بوده  است. اما در زمان هایی که این دو فقیه از سرشاری نشاط و امید در جامعه سخن گفته اند حقایقی آشکار شده اند: نقش مداحان طماع، حضور کاسه لیسان درباری و سرداران فتنه گر، مصرف احتمالی داروهای روان گردان و شاید هم مواد مخدر و لذات جنسی. برادران قاچاقچی هم که در تهیه و توزیع اینگونه مواد همیشه بی نظیر بوده اند.
در این روزگار تلخ و سیاه آن چه باعث امیدواری است خواسته های ترقی خواهانه مردم ایران می باشد که در فرصت های خاصی آشکار می شوند و فقهای سیاه دل را به وحشت می اندازند. در دو دهه گذشته  انتخابات ریاست جمهوری از جمله این فرصت ها بوده اند.
نیازی به توضیخ ندارد که آنچه به اسم انتخابات در ایران انجام می شود بیشتر جنبه صوری دارد تا مفهومی. درست است که مشابه انتخابات های واقعی، این ها هم  صندوق هایی را در دسترس مردم می گذارند تا رای دهندگان آرای خود را به داخل آنها بیندازند اما دخالت های فراقانونی فقیه، نهادهای امنیتی و نظامی تجاوز زشتی است به آزادی ها و حقوق مسلم مردم. دسیسه مهندسی انتخابات سال هشتاد و هشت، سرکوب خونین معترضان و فاجعه کهریزک هم برگ های سیاه دیگری است در کارنامه فقها.
در پایان همین هفته انتخابات دیگری از راه می رسد و مردم ما  بر سر چند راهی و گرفتار چه کنم؟
می دانیم که در نظام فقها یک ارگان مزاحم و انگلی وجود دارد  به اسم شورای نگهبان که بسیار تنگ نظر است و وظیفه اصلی ش اجرای  اوامر فقیه خودکامه می باشد. حقیقت این است که تاکنون  هرگز کاندیداهای مورد اعتماد اکثریت مردم ایران از فیلتر این نهاد قرون وسطایی عبور نکرده اند. به زبان ساده تر، آن ها همیشه  لیستی از نامزدهایی را در اختیار رای دهنگان قرار داده اند  که کم ترین شانس پیروزی در انتخابات های آزاد و عادلانه را نداشته اند. فراموش نکنیم که نظام فقها که خود را نماینده جهان آفرین می داند هرگز تن به یک رفراندوم ملی هم نداده است، رفراندومی که مقبولیت ولایت فقیه را محک بزند.
در چنین شرایطی جمعی از مردم شرکت در این نمایش انتخاباتی را نه تنها بی فایده بلکه پر ضرر دانسته و روش تحریم را بر گزیده اند. استدلال شان هم قابل درک است و هم محترم. اما چند پرسش نیز وجود دارد.
آیا نتیجه عملی اقدام ایشان  مثبت است؟ آیا میزان گستردگی تحریم به حدی خواهد رسید که ولی فقیه را مجبور به تسلیم کند؟
آیا ما از نتیجه انتخابات دوره های پیشین درسهایی آموخته ایم؟
آیا کیفیت زندگی مردم و شدت رنج های شان درهمه این سالها یکسان بوده اند؟
آیا ایجاد تغییرات کلی و چشمگیر انتظاری واقع گرایانه است؟ و یا تصوری ذهنی و خیال انگیز؟
آیا هم اکنون در همه کشورهای منطقه و حتی جهان شایسته ترین ها انتخاب می شوند؟
اگر پاسخ ما به برخی از سئوال های بالا منفی است خوب است که در باره  کارکرد تحریم دوباره بیاندیشیم.
بحث بر سر انتخاب بین سفید و سیاه نیست، نه در ایران و نه در اغلب جاهای دیگر. مثلا بسیاری از کسانی که همین چند ماه پیش به هیلاری کلینتون رای دادند آرای شان از نوع  سلبی بود تا ترامپ راهی کاخ سفید نشود. داستان انتخاب شدن مکرون در فرانسه هم حکایت مشابهی بود. حسن روحانی نه بیگناه است و نه شایسته ترین کاندیدا در یک انتخابات آزاد و عادلانه. رای دادن به روحانی به مفهوم ندیده گرفتن نقش وی در تداوم  دیکتاتوری و سرکوب آزادی در طول چهار دهه گذشته نیست ولی رای دادن به او در جهت حفظ منافع ملی می باشد. ریاست جمهوری روحانی احتمال حمله به سفارت های خارجی را کمتر می کند و مانعی درست می شود در مسیر ماجراجویی های بیمارگونه ولی فقیه.
ورود ابراهیم رییسی به کاخ پاستور خطرناک است، همانگونه که حضور پر درد احمدی نژاد بود. وزرای احمدی نژاد در ستاد رییسی بیهوده جمع نشده اند، آن ها ممکن است نقشه های شوم دیگری در سر داشته باشند. به یاد داشته باشیم که بسیاری از جوانانی که در رفراندوم سال گذشته انگلستان شرکت نکردند از غفلت خویش بسی پشیمان شده اند و جمعی حتی خواستار تکرار نظرپرسی، ولی دیگر دیر شده است.
با فرو دادن خشم درونی خویش و میدان دادن به منطق و استدلال نگذاریم که ابراهیم رییسی کلبه احزان مان را غم انگیزتر کند. با کمک هم و پله پله این کلبه احزان را روزی گلستان خواهیم کرد.