Sunday, March 18, 2012
Thursday, March 15, 2012
رفسنجانی معجونی از خبرگی, بی بصیرتی و قدرت تشخیص و البته سر سبد خواص
آنچه که خودی های نظام در مورد آقای رفسنجانی میگویند و اعمال می کنند بهترین وسیله برای توصیف و معرفی موجود ناقص الخلقه جمهوری اسلامی است.
رهبر جمهوری اسلامی روزی او را رفیق و همراه پنجاه ساله خود می خواند و رزوی او را بی بصیرت و فریب خورده و فتنه گر. کارگزاران او هم با اشاره ای, بدترین توهین ها و اتهام ها را علیه او و فرد فرد خانواده اش بر زبان آورده و چماقدار به سراغ آنها می فرستند و ریاست خبرگان و دانشگاه آزاد را از چنگش خارج میکنند. پسرش چمدان ها را می بندد و از ترس جان, به فرنگ فرار میکند و دخترش را به زندان محکوم می کنند و حتی به نوه هایش هم در فرودگاه گیر میدهند. رییس جمهوری منتصب هم که در مناظره انتخاباتی, آبرویی برای اونگذاشت و پس از آن هم همواره تهدید کرده است که دست به افشاگری بیشتر در مورد فساد مالی و اشراف گری او خواهد زد. پدر عروس نظام هم, کتاب های درسی را مرور کرده و هرجا اسم رفسنجانی را دیده به سطل آشغال پرتاب کرده است. فرماندهان نظامی و امنیتی هم هرگاه که بندشان را بکشند علیه او حرکات نمایشی انجام میدهند و نفس کش می طلبند. گاهی هم سایت رسمی او را از کار می اندازند و زمانی هم علیه ش نوحه خوانی میکنند.
با همه این سوابق, رهبر فرزانه همه را غافل گیر کرده و باری دیگر او را در راس دستگاهی قرار داد که بر اساس اسمش, بالاترین مرجع تشخیص کل نظام است.
پرسش اساسی این است که اگر آقای هاشمی بی بصیرت است و توانایی آن را نداشته که فرزندانی درستکار و شریف تحویل جامعه دهد, چگونه می تواند مصلحت نظام را تشخیص دهد؟
اگرآقای هاشمی به سبب ساه لوحی, فریب توطئه گران را خورده و با آنها همراه شده و همچنان بر موضع فتنه جویانه ش ایستاده, چه تضمینی وجود دارد که این کار زشت را تکرار نکند؟
البته مورد آقای رفسنجانی تنها نمونه ای نیست که جمع اضداد را در جمهوری اسلامی به نمایش میگذارد, فرزند آقای محسن رضایی هم نمونه گویای دیگری است که جانش را هم در همین تضاد های ویرانگر از دست داد. آقای مهدی خزعلی هم در همین لیست می گنجد.
هنوز آن مجلس ختمی را فراموش نکرده ام که روضه خوان برای سلامتی نایب رهبر دعا میکرد و برخی از ریش داران سیاه پوش, سه بار صلوات می فرستادند بی خبر از آنکه در پشت ستون های شبستان مسجد, ماموران رهبر منتظر پایان مراسم بودند تا عکس های آقای منتظری را پایین بکشند.
میدانیم که در شرایطی و در برخی از کشورها, دولت های ائتلافی بر سر کار میایند و حتی در دولت های غیر ائتلافی هم اختلاف عقیده و سلیقه وجود دارد ولی هرگز ندیده ایم که مقامات ارشد دولتی با همکاران خود چنین کنند.
براستی که این رفتارهای غیر معقول, بهترین نشانگر تضاد های ذاتی جمهوری اسلامی و نیز تلاطم های فکری و توهم رهبر آن است. تنها در چنین حکومتی است که فردی چون آقای احمدی نژاد می تواند از میان آن همه فیلترهای عقیدتی و نظارتی عبور کند و در بالاترین مقام اجرایی کشور, کارهایی بکند و حرف هایی بزند که برای ملتی جز زیان و شرم حاصلی نداشته باشند.
Thursday, March 8, 2012
گلشن ِ آرزوها - به یاد پروانه, هاله, صانع, نرگس و همه عزیزان
گلشن ِ آرزوها
چون صبح دمد, گلشن ِ این خانه ببینی
داغ ِ سیهی بر دل هر لاله نبینی
بر گِرد گلان گردش پروانه ببینی
از چرخش تیغی تو دگر سایه نبینی
در پرتو آن مهر دو صد هاله ببینی
در شبنم ِ پاکی تو رخ ِ ژاله نبینی
هم ناز و گل ِ ناز به گلخانه ببینی
در باد خزان هم دگر آواره نبینی
رقصی ز شقایق به بر باد ببینی
در بستر هر آب تو خونابه نبینی
بر طرف چمن نرگس فرزانه ببینی
در هر سبدی صد گل افسرده نبینی
چون شب گذرد, رخصت این خانه ببینی
نوری بدل ِ عاقل و فرزانه ببینی
بند و گرهی بر دهن و نامه نبینی
هرگز اثر از غربت ِ آواره نبینی
رنگ سیهی بر تن و بر جامه نبینی
بر هر گذری خسته و آزرده نبینی
Wednesday, February 29, 2012
سرو ِ ستوده - به پاس ایستادگی خانم نسرین ستوده در برابر بیداد
سرو ِ ستوده
هر کس که کند یاد از آن سرو ِ ستوده
از چشم ِ بدان راحت ِ صد خواب ربوده
دوری ز کسان سخت و گران است
او جان ِ گران را زچه و بهر که سوده؟
پیمود رهی سخت, ز دلبند به یک بند
تا مهر ِ عدالت نرود از دل ِ توده
ببستند دهان ها, شکستند قلمها
تا بانگ ِ حقیقت نشود گاه شنوده
روزان بشود تار چو دوده
این است گمان من و هم مردم کوچه
کان پاک منش را گنهی نیز نبوده
ما نیک بدانیم که آن, حکم ِ که بوده
پیوسته بگوییم که انصاف نبوده
از هیبت هر شیر که در بند غنوده
روبه صفتانند پریشان و خموده
دلخوش به همان لاف که مداح سروده
Monday, February 27, 2012
Friday, February 24, 2012
چرا درین گلستان, ساکن شده زمستان؟
چرا باشه زمسون , حاکم باغ ایرون؟
اتل, متل, توتوله , مام وطن ملوله
نه حال داره, نه احوال , نه عایدی ز اموال
هر چند که او صبوره , پیرتر ز سلم و توره
خبر داره ز یونان , قشون کشی به ایران
دیده هجوم ِ چنگیز , و هر سپاه ِ خونریز
قصه نفت و مرداد , هر دم کند از آن یاد
اما کنون دلخوره , دلش ز ما هم پره
نه دلخوشه ز شیخا , نه از نگاه به نرخا
او میدونه که ملا , نیومده ز بالا
گفته حکیم ِ دانا , کی پایینه؟ کی بالا؟
نقش کسی تو ماه نیس , نه از پری, نه ابلیس
اینا همش خرافه , یکی چرند می بافه
شیخه میگه با هیبت , صیغه دوای شهوت
آدم کشی چه آسون , خون میدهی یا تاوون؟
فرو کنن به تن سیخ , ننگی برای تاریخ
پول می خورن ز بانکی , یواش می شن یه یانکی
ازین بلا تو ایرون , مام وطن دلش خون
میگه چرا بس جوون , اسیر شده به افیون؟
چرا باشه زمسون , حاکم ِ باغ ِ ایرون؟
شادی نبینه چشمش , ناله و آه تو گوشش
صد بار گفته به رندون , منال ز چرخ ِ گردون
چه بود قیام بابک؟ یه پاسخی به یک تک
اگه کنین نظاره , هر سال دریغ ز پاره
تا نکنین یه کاری , حاکم کنه سواری
این وطنی که مامه , منتظر قیامه
Friday, February 17, 2012
این رهبره بی پرواس, بی رگ تر از مقواس
روز دیگه بهاره, هر بن جوونه داره
این رهبره بی پرواس, بی رگ تر از مقواس
بی باک و هم جسوره, هر شب پای پاسوره
زه میکشه از کمون, عین حباب ز قلیون
بی ترس و بی محاباس, بنای صد تا بنداس
به شرق و غرب می تازه, به هاله ش می نازه
سر میکشه به هرمز, بعد میکوبه رو ترمز
با نرخ ارز می جنگه, پس از مانور تنگه
با رهزنا شریکه, با قافله رفیقه
با جنتی هم صداس, دشمن هر چیِ نداس
با روس و چین مهربون, بنده و خرد و زبون
عاشق مدح و بزمه, در جمع ِ دزد و گزمه
دلبند ِ رنگ سبزه, از اسمش م میلرزه
شغل دیگه ش ناخداس, ولی میگه با خداس
زورق اون چه نابه , تا دکلش تو آبه
همسفرش یه یزدی, پارو زنش هم نقدی
شیخه که نزدیک نرفت, چونکه نبود گاز و نفت
فیروز و جا میذاره, جای نهنگ نداره
کی میشه راهی بشه؟ همسفر ِ کوسه دریا بشه
روی زمین که رعناس, نوبت ِ آب و دریاس
هر چند که آبش شوره, بهتر ز خاک گوره
گر شمره مهره تسبیح را , سعد کنون ست, چرا؟
باد موافق نوزد بیش از این, شیر ِ دمشقی بدهد اسب و زین
عین همون امامه, کار اینم تمامه
آنگه که شد ناقلا, با خبر از آن بلا
امروز و فردا نکرد, این پا و اون پا نکرد
جام رو گرفت مقوا, عین یه دیس حلوا
سر بکشید بی چونه, اون دلقک ِ دیوونه
نوبت تو گذشته, بگم شمار کشته؟
در چشم ما چو خاری, بد تر زِ بند داری
امشب بپر تو قایق, بزن بچاک نالایق
روز دیگه بهاره, هر بن جوونه داره
Subscribe to:
Posts (Atom)
