Saturday, February 18, 2017

فروغ, پرتوِ ذوق نه هالهِ زهد

به بهانه پنجاهمین سالگرد پرواز فروغ
 هر چند که پنجاه سال از آن تصادف دلخراش و پر کشیدن فروغ فرخزاد می گذرد ولی نام او همچنان بر سر بسیاری از زبان هاست و یادش در بی شماری از خاطرها. انگار که پرندهِ محبوبیت او مردنی نیست, لابد چیزی است از جنس آواز و پرواز. محبوبیتی ویژه و پر از رمز و راز و بدون شک محصول تلاش هایی گسترده در طول یک زندگی کوتاه اما پربار و پر رنج.
تازه ترین شاهد ادعای بالا کثرت و تنوع واکنش هایی است که در مورد برنامه اخیر پرگار( شبکه بی بی سی فارسی –  دهم فوریه) مشاهده می شود. در این برنامه معتبر هفتگی که توسط داریوش کریمی با مهارت طراحی و اجرا می گردد در مورد طیف وسیعی از مسایل هنری, اجتماعی, علمی, فلسفی و مذهبی صحبت می شود, معمولا با شرکت چند تن از کارشناسان مهمان. در آخرین برنامه پرگار که تحت عنوان "فروغ در یاد گلستان" برگزار گردید تنها یک مهمان حضور داشت, ابراهیم گلستان در سن نود و چهار سالگی اما همچنان سرزنده و پرخروش.
از جمله  واکنش های مذکور نظرات نوشته شده در صفحه فیسبوک مربوط به این برنامه پرگار است که تعداد آنها در مقایسه با برنامه های پیشین به صورت شگفت انگیزی افزایش یافته است. هر چند که این نظرات را نمی توان جایگزین یک نظرسنجی جامع علمی دانست اما در شرایط فعلی و با توجه به محدودیت های حاکم شاید این اظهار نظر ها از بهترین محک های موجود باشند. در ضمن این برنامه در چندین شبکه پر خواننده  اجتماعی نیز بصورت گسترده ای به اشتراک گذاشته شده است.
مروری کوتاه بر این نظرات نشان میدهد که بخش بزرگی از آنها بصورتی کاملا احساساتی و غالبا خشمگینانه نوشته شده اند و بخش کوچک تری از روی درایت و عدالت. نکته مهم دیگر این است که اسم و یاد فروغ کماکان گروه زیادی از مردم کشور ما را به هیجان در می آورد, حتی کسانی را که سنخیت چندانی با او و شیوه زندگیش نداشته اند. راستی چرا؟
کمی دقت بیشتر آشکار میکند که برخی از نظرنویسانِ خشمگین از دست مجری برنامه شاکی هستند و جمعی دیگر از دست مصاحبه شونده. نکته جالب دیگر این است که کسی از دست فروغ نه تنها خشمگین نیست بلکه وی  به گونه ای باور نکردنی مورد مهر و ستایش غالب نظر نویسان است. علت این پدیده چیست؟ بدون تردید  فروغ هم مثل هر هنرمند دیگری مخالفان و منتقدانی داشته و دارد اما احتمالا این گروه بدلایلی ترجیح داده اند که سکوت کنند. این دلایل کدامند؟ چرا شاهد چنین سکوت و پرهیزی در مورد سایر هنرمندان و بخصوص شاعران نامی دیگر نیستیم؟ از سعدی و مولانا گرفته تا نیما و شاملو.
پرسش بالا را می نوان کمی بیشتر تعمیم داد و مثلا اینگونه پرسید: رابطه فروغ و گلستان در نیم قرن قبل چه اهمیت یا جذابیتی برای مردم امروز دارد؟ مگر نه این است که سرعت تحولات در دهه های اخیر تاثیر عمیقی بر مناسبات فردی و اجتماعی گذاشته است؟ مگر در این بازه زمانی بسیاری از مفاهیم و ارزش های اخلاقی مورد تجدید نظر قرار نگرفته اند؟ مگر شماری از قوانین  دست و پاگیرعرفی و شرعی ( مثلا ازدواج و طلاق) در بسیاری از کشورهای جهان خود را با شرایط روز تطبیق نداده اند؟ اگر موارد ازدواج سپید در جامعه شهری ایران چندان افزایش یافته که به موضوع خطبه سیاسی عبادی جمعه هم تبدیل گشته پس ذره بین گذاشتن بر آن رابطه نیمه باستانی چه توجیهی دارد؟ 
در میان نظرات نوشته شده برخی مصاحبه کننده را مقصر دانسته و گفته اند که او یک فرصت استثنایی را از دست داده و پرسش های مهم را فراموش کرده است. پرسش های اصلی کدام اند؟ اگر بپذیریم که این دو نفر با هم پیوندی عاطفی داشته اند, دیگر جای چه پرسشی باقی می ماند؟ مگر دلداگی انسانها عملی غیر طبیعی و یا بی سابقه و باورنکردنی است؟ از طرف دیگر اگر فرض کنیم که داستان چنین نبوده و در بدترین حالت ممکن مثلا فرض کنیم که گلستان فروغ را وسوسه  کرده و فریب داده است, آیا چنین مواردی در اطراف مان کم نظیر بوده و بنابراین  پرسش برانگیزند؟ آنهم پس از نیم قرن؟
در فضای خبری امروز کمتر هفته ای است که در مورد کودک و زن آزاری پیشوایان مذهبی مطلبی منتشر نشود. داستان قاریان معروف قرآن هم که  دیگر بر کسی پوشیده نیست. در مورد دولتمردان نامی, هنرمندان و ورزشکاران معروف هم حرف و حدیث های فراوانی در صفحات مجلات پرخواننده دیده می شوند و گاهی هم تصاویری چشمگیر و رنگین بر روی جلد ها. و نیز میدانیم که داستان های عشقی فراوانی هم از درون احزاب پیشرو, اتحادیه های کارگری و حتی سازمان های زیرزمینی و چریکی به بیرون درز کرده و برای مدتی جلب توجه کرده اند ولی عملا غالب آن خبرها گذرا بوده اند و فراموش شدنی. پس چرا رابطه فروغ و گلستان کماکان مهیج است؟
آیا نظریه سادگی و فریب خوردگی فروغ با درک ما از مطالعه آثار کم نظیر و هوشمندانه او همخوانی دارد؟ مگر در زمان آشنایی این دو نفر فروغ دختری چشم و گوش بسته و جهان نادیده بود؟ کافی است به پاسخ هایی که فروغ به پرسش های سخت ایرج گرگین داده  گوش کنیم تا از میزان بهره هوشی و آگاهی اجتماعی او با خبرتر شویم. و راستی مگر در اطراف فروغ جمعی از هنرمندان دیگر و جوان تر نبودند؟
پس چرا دل مان می خواهد که از فروغ موجودی نحیف و معصوم بسازیم تا مقدس و سپس قابل دوست داشتن باشد؟ چگونه حتی اعتراف شجاعانه او به گناهی لذت بخش را از خاطرها می زداییم تا مهرش در دل مان نشستنی تر شود؟ شیطنت های فروغ را به چه حسابی باید گذاشت؟ سر به سر این و آن گذاشتن و مسخرگی و زبان درازیش را چگونه می توان به حساب نجابت و وقار متعارف نوشت؟
آیا ابراهیم گلستان به همان بدی و اهریمنی است که بسیاری توصیف کرده اند؟ اگر چنین است چرا کماکان از او و یا در باره او حتی در نشریات داخلی هم  مطالب فراوانی دیده می شود؟ اصولا چه نیازی هست که از این زوج عشقی یک ترکیب جن و پری خلق کنیم تا فقط یکی فرشته شود؟ اگر در آن تصادف لعنتی گلستان جان داده بود و فروغ مانده بود و در برنامه پرگار شرکت می کرد آیا باز هم مورد همین گونه حمایت های یک جانبه قرار می گرفت؟ آیا دست توانای مرگ نه تنها بر نفس کشیدن مان بلکه بر قضاوت کردن مان هم چنین سلطه ای دارد؟
من پاسخ این پرسش ها را ندارم و قصدی هم برای دفاع از گلستان در سرم نیست اما قضاوت های احساسی و بی منطق را نمی توانم بسادگی هضم کنم. شاید اگر فروغ آن چنان بود که بسیاری میل دارند دیگر نامی از او بر جا نمانده بود. فروغ زنده است چرا که از روزنهِ سردِ عبوس باغ را دیده و به خوابِ سرد و ساکتِ سیمرغان پی برده است. و باور دارم که این دیدن و پی بردن نه از روی اتفاق و تصادف بوده و نه محصول خوش اقبالی.
چگونه است که گلستان را بخاطر استفاده از برخی از کلمات در یک مصاحبه پرتنش به خودپسندی و غرور و خود برتربینی متهم می کنیم اما همین گونه قضاوت را در مورد فروغ نداریم؟ مثلا هنگامی که همه را  ترسو می شمارد:
" همه می ترسند,
همه می ترسند, اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم"
آیا این نشانه ای از تضاد در قضاوت کردن مان نیست؟  آیا بطور ناخودآگاه مشغول تنیدن هاله ای از تقدس بدور فروغ نیستیم؟ مبادا که او را به مجسمه ای متضاد با خودش تبدیل کنیم. مبادا که شاهد تلاش مهندسان مثلث ساز باشیم تا چند ضلعی عشقی فروغ را هم طراحی کرده و آب را از این هم  گل آلوده تر کنند.
 چرا نمی خواهیم بپذیریم که این یک رابطهِ عشقیِ شورانگیز بوده است, از آن نوعی که به فروغ بیش از اندوه شادی بخشیده و او را به کهکشان برده است, و به تصور من محبوبش را هم, هر چند که گلستان نخواسته و یا نتوانسته حالش را به دیگران بگوید. در این صورت تنها پرسشی که می توان پرسید چنین است: چگونه می توان به اندازه این دو دلداه عاشق شد؟ بقیه پرسش ها فرعی و بی اهمیت هستند چنانکه ما چنین کنجکاوی هایی را در مورد افراد دیگر از خود نشان نمیدهیم. اما مخاطب چنین پرسشی خودمان هستیم و نه گلستان و دیگران.
فراموش نکنیم که با گذشت زمان انسان ها تغییر می کنند, و این شامل گلستان هم می شود. مگر پرویز نیکخواهی که فروغ برای نجات جانش به آب و اتش زد به سرعت تغییر عقیده نداد؟ اگر فروغ چند سالی دیگر زیسته بود و نیکخواه جدید را می دید آیا از کرده خود پشیمان نمی شد؟ در حالی که میدانیم که این عشق آتشین مربوط به دوره زمانی خاصی است, پس چرا انتظار داریم که گلستان از دید همان شخص دهه چهل به پرسش ها پاسخ بدهد؟
خوشبختانه منابع خوبی در مورد فروغ در دسترس همگان است و هر جوینده هوشمندی می تواند به طریقی پاسخ خود را بیابد. در فیلم مستند سردِ سبز که در مورد فروغ تهیه شده( ساخته ناصر صفاریان در سال 1380) مصاحبه های فراوانی وجود دارد, شامل گفتگو با مادر, خواهر و برادر شاعر و همچنین شماری از دوستان هنرمندش. حرف های کاوه گلستان, بهرام بیضایی, آیدین آغداشلو, داریوش مهرجویی و چند تن دیگر براستی شنیدنی و تامل برانگیزند. حسین منصوری (فرزند خوانده فروغ) هم در فیلم مستندش از فروغ می گوید و  از حالات روحی او و رنج های شاعر در هنگام سرودن اشعار جاودانه ش. دریغ است که تلاش های فروغ و حرکت های تکاملی او را دست کم بگیریم, کسی که توانست از آیه های تورات متنی برای فیلمی بیادماندنی بیافریند.
اگر آن دلداگی از نوع خاص نبود, مثلا شبیه عاشق شدن سعید راوی داستان دایی جان ناپلئون, حتما گلستان هم می توانست با دقت جزییات و حتی چگونگی شوریده شدنش را به سبک راهنماهای آشپزی و بصورت قدم به قدم بازگو کند, همانگونه که سعید مراحل و حتی لحظه عاشق شدنش را در شروع داستان برای مان نقل می کند.
که عشق آسان نمود اول ولی .....

Friday, February 3, 2017

بیاد پلاسکو



کهن برجِ دیارِ ما
نمادِ جنبشی  نوپا
ز آهن پیکری  مانا
در این فصل ِ غم و سرما
چرا سوزی  زسر تا پا؟

نشاط ِ زندگی در سینه ی ِ تو
دو صد رنگین کمان بر چهره ی ِ تو
چه زد آتش به جان ِ خسته یِ تو؟
کنون دل خون کند خاکستر تو
بسی آتش نشان هم بستر تو

چرا سوگت به ختمِ ماهِ دی بود؟
مگر بهمن فریبِ  دیگری بود؟
و یا  سودی به جیبِ  کهتری  بود؟


Monday, January 9, 2017

مرگ طبیعی یا حذف فیزیکی رفسنجانی؟

مرگ طبیعی یا حذف فیزیکی رفسنجانی؟
کمتر از دو روز از مرگ هاشمی رفسنجانی می گذرد و خبر درگذشت او هنوز در صدر اخبار داخلی ایران قرار دارد و قرار است تا چند ساعت دیگر جنازه او را در کنار آرامگاه روح الله خمینی دفن کنند. هر چند که عمر متوسط ایرانیان در حدود هفتاد و پنج سال است و ایشان در سن هشتاد و دو سالگی فوت کرده است اما مرگ وی شک و تردید هایی را بر می انگیزد. از جمله اینکه عمر متوسط طبقه روحانیون در جامعه بی طبقه توحیدی حکومت اسلامی بیش از طبقات زحمتکش است. دوم اینکه نامبرده تا چند ساعت قبل از مرگ مدیریت جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام را بعهده داشته و به گفته حاضران در کمال سلامتی بوده و بسیار شوخ طبع. نکته پرسش برانگیز دیگر واکنش وزیر بهداشت به مرگ ناگهانی رفسنجانی است. وزیر بهداشت از غیبت تیم پزشکی همراه ایشان شگفت زده شده و دستور بررسی هم  داده است.
در کنار همه این موارد, وضعیت خاص کنونی کشور است که حاکمیت مطلق جناح حاکم را به چالش کشیده است. شکافی که پس از انتخابات مخدوش سال هشتاد و هشت پیش آمد هر ساله عمیق تر شده است  بطوریکه در حال حاضر فاصله مردم با دستگاه رهبری از هر زمان دیگری بیشتر شده است.
فراموش نکنیم که فقط چند ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده است و بیت رهبری در یافتن رقیبی برای شکست دادن و یا مهار کردن حسن روحانی ناکام و درمانده. دلواپسان هر روز دلواپس تر شده اند و نتایج مثبت برجام در حال گسترش و ملموس تر شدن.  افزایش تولید و صادرات نفت و گاز منافع برادران قاچاقچی را به خطر انداخته است و ورود هواپیماهای مدرن در روزهای آینده مثل خاری در چشم اصولگرایان فرو خواهد رفت.
در هفته های اخیر شاهد شدیدترین برخورد ها بین رییس جمهور و رییس قوه قضاییه بوده ایم که در حقیقت جنگی است تمام عیار بین حسن روحانی و سید علی خامنه ای. سخنان چند روز پیش رهبر که این جنگ را در حد یک بگومگو تقلیل داد نشانه ای است از ناتوانی او در این کارزار حذفی. جالب است که او زیرکانه از لاریجانی دفاع کرده و او را مستقل و شجاع خوانده است در حالیکه همگان میدانند که رییس قوه قضاییه فاقد چنین صفاتی است, کسی که به خاطر اطاعت کورکورانه به چنین منصب کلیدی چنگ انداخته  و هر امری را بدون چون چرا اجرا می کند. جنایات کهریزک, برگزاری دادگاههای فرمایشی و صدور احکام سنگین برای آزادی خواهان, تعطیل کردن فله ای مطبوعات, شکنجه در زندان ها, بیرحمی با دانشگاهیان , فساد مالی و محصور کردن غیرقانونی سران جنبش سبز را کسی فراموش نکرده است.
اگر کمی به گذشته باز گردیم نکات قابل توجهی را به خاطر خواهیم آورد. رفسنجانی بارها گفته بود که منافع ملی کشور در برقرار کردن روابط دوستانه با همه کشور می باشد ولی  بخاطر مخالفت ولی فقیه منافع ملی کشور نادیده گرفته شده اند. رفسنجانی در انتخابات سال هشتاد و چهار هم شرکت کرد و پیروزی احمدی نژاد را نتیجه دستکاری رهبر قلمداد کرد ولی شکایت خود را به درگاه خدا برد چون دادرسی عادل در کشور پیدا نمی کرد.
 پس از تقلب انتخاباتی سال هشتاد وهشت, رفسنجانی در مقابل ولی فقیه ایستاد و خواهان دلجویی از آسیب دیدگان شد. خامنه ای هم در واکنشی عصبی  او را از جمله خواص بی بصیرت دانست. رفسنجانی را در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو رد صلاحیت کردند در حالیکه بر مجمع تشخیص مصلحت نظام ریاست می کرد و عضو مجلس خبرگان رهبری هم بود.
در انتخابات مجلس شورای اسلامی  و خبرگان هبری  سال نود و چهار, رفسنجانی به کمک سید محمد خاتمی طعم شکست تلخی را به سیدعلی خامنه ای چشاند و چند تن از نور چشمی های او را حذف کرد. این شکست میزان بی اعتباری بیت رهبری را بیش از پیش آشکار ساخت. آرای بالای رفسنجانی در این انتخابات نکان دهنده بود. پس از این پیروزی چشمگیر رفسنجانی گفت که حضور او در چنین مجلسی در زمان تعیین رهبر بعدی اهمیت زیادی دارد, اشاره ای مستقیم به نقش او در رهبر شدن خامنه ای پس از مرگ روح الله خمینی.
از نظر رفتار شخصی و اجتماعی نیز رفسنجانی و برخی از افراد خانواده اش همواره  خاری در چشم رهبر بوده اند. به عنوان مثال,  رفسنجانی در نوشته های خود از همسر و دخترانش با اسم کوچک نام می برد در حالی که رفتار سیدعلی خامنه ای با چنین افرادی مشابه مردان شبه جزیره عربستان می باشد. عفت مرعشی, همسر علی اکبر رفسنجانی, در اعتراضات سال هشتاد و هشت جزو معترضان بود. فائزه رفسنجانی در عرصه های اجتماعی, دانشگاهی و ورزشی همواره حضوری پررنگ داشته است و طعم تلخ زشت ترین توهین ها, تهدیدها  و حتی زندان را هم چشیده است. در مصاحبه ای با حسین دهباشی او صداقت و صلاحیت اخلاقی و حتی دانش مذهبی سیدعلی خامنه ای را مورد تردید قرار می دهد و ادعا می کند که رهبر مشغول سیاست بازی است و اسیر خودکامگی. ملاقات فائزه با برخی از همبندان بهایی وابستگان بیت رهبری را به مرز جنون و خشونت کشاند و وی را برای چند هفته ای به  سوژه اصلی خطبه های آتشین نماز جمعه تبدیل کرد.
همین چند ماه قبل, انتشار فایل صوتی حسینعلی منتظری ضربه سنگین دیگری بود که بر پیکر فرتوت رهبر وارد شد, عاقلان دریافتند که نوک زهرآگین  چنین تیری قلب ابراهیم رییسی را نشان گرفته است چرا که سایر افراد متضرر از این افشاگری شانسی برای جانشینی خامنه ای نداشتند. به احتمال زیاد افراد متنفذی این نوار را در اختیار احمد منتظری گذاشته بودند, کسانی که منفعت آن را بیش از زیانش ارزیابی کرده بودند. آیا این افراد با رفسنجانی ارتباط نداشتند؟ احمد منتظری ادعا کرده بود که او مطالب بیشتری در اختیار دارد و در زمان مناسب آنها را منتشر خواهد کرد. آیا خامنه ای این ادعا را به عنوان تهدیدی از جانب رفسنجانی به حساب نمی آورد؟
واقعیت این است که غیبت رفسنجانی تاثیری زیادی بر انتخابات خرداد ماه نود شش می گذارد و همچنین بر انتخاب رهبر بعدی پس از مرگ سیدعلی خامنه ای.
در ضمن می دانیم که موضوع تاثیر بر انتخابات و تغییر نتیجه آن ها  به مساله ای جهانی تبدیل شده است.  این روزها سازمان های اطلاعاتی امریکا روسیه و شخص پوتین را متهم به تغییر نتیجه انتخابات در این کشور می کنند. و همه میدانند که پس از پایان جنگ دوم ایالات متحده چه کسانی را در کشور های مختلف از صندوق ها بیرون آورده است.  در کشور ما که  این موضوع سابقه ای طولانی دارد و مدارک غیر قابل انکاری وجود دارد, مربوط به موارد پیش و پس از انقلاب سال پنجاه و هفت.
آیا همه این موراد ما را به تاملی در مرگ رفسنجانی نمی اندازد؟
آیا برخی کشور های حامی خامنه ای در این حذف احتمالی به او یاری نکرده اند؟
مگر حرف و حدیث های فراوانی در مورد مرگ سید احمد خمینی و محمود طالقانی و بسیاری دیگر از سردمداران رژیم ولایی بر سر زبان ها نیست؟
آیا رفسنجانی از همان جامی ننوشید که خود برای بسیاری پر کرده بود؟
  

Friday, September 23, 2016

سرو چمان ز نو عیان




پیکِ خجسته ناگهان
آمده  مست  و نغمه خوان
شد سپری بد ِ زمان
سروِ چمان ز نو عیان
مهرِ  وطن  درون  دل
شوقِ بیان سر ِ زبان

آمد و از حضور او
باغ ِ هنر گرفته بو
نرگس  و لاله در چمن
پونه ِ تر  کنار جو

روز خوش است و نو بهار
اهلِ  دلی  زند  به  تار
صوت  ِ دف است و بانگ ِ چنگ
رقص ِ شکوفه بر انار

Wednesday, September 21, 2016

دوچرخه سواری زنان حرام, سه چرخه سواری مکروه


مدتی است مردم کشورمان عادت کرده اند که در مقابل فرامین کم نظیر و بی شمار مقام معظم رهبری دهن کجی کرده,  اخم های شان را در هم کشیده  و چند کلمه بی ادبانه هم بگویند و یا در مواردی  از فتوا های صادره  لطیفه ای بسازند و دیگران را روده بر کنند.  از قضای روزگار این عادت ناخوشایند حتی شامل حال نزدیک ترین فرد به ایشان هم شده  بطوریکه خانه نشینی یازده روزه و ابقای اسفندیار خان در پرونده  علنی شده و فراموش نشدنی هاله دار ثبت شده است.
شکی هم نیست که تبدیل شدن امت به اپوزیسیون نیمه وقت ولی تمام عیار, هیچ ارتباطی به عملکرد نظام مقدس ولایی نداشته و بدون تردید این تغییر و تحول عمومی نتیجه اجرای پروژه های نفوذ توسط دشمنان خارجی و فتنه گری های عوامل بیشمار داخلی و پشتیبانی یواشکی  گروهی از سران بی بصیرت است.
باز جای شکرش باقی است که مقام رهبری پدری مهربان و خطا پوش است و کنسانتره عفو و گذشت,  که اگر غیر از این بود جمعیت زنده کشور کمتر از جان بدر بردگان حمله چنگیزخان می شد. این را هم اضافه کنم که البته عده قلیلی شکر گزارند و به غایت رضایت مند, از جمله برادران قاچاقچی, آقایان جنتی و علم الهدی.
آخرین فرمایش مقام رهبری هم از مثال های خوب رو در رویی مردم با نظام است,  همین ماجرای تحریم دوچرخه سواری بانوان و این که  بعضی ها  این قضیه ساده  را بیخودی کش داده اند.
کافی است که کمی با  تامل همین فرمان آسمانی مقام رهبری را تجزیه و تحلیل کنیم تا متوجه شویم که داستان به آن بدی ها هم نیست.
اجازه دهید موضوع را بشکافیم و راه حل مسالمت آمیزی پیدا کنیم. نکته اول این است که دو چرخه از دو بخش درست شده و باید دید که آیا رهبری به  "چرخه " گیر داده, یا اینکه با عدد "دو"  مشکلی دارد؟
چواب پرسش اول منفی است زیرا که او علاقه زیادی به چرخه و چرخنده دارد و بارها به چرخه سوخت اتمی و الهام چرخنده اظهار محبت کرده است.
اتفاقا نامبرده  به عدد دو هم  خیلی علاقه دارد و از همین رو است که اختیار دو قوه مملکت را به دو برادر بخشیده  و تمایل و یا قدرتی  هم برای باز پس گرفتن از آنها  ندارد.
لاجرم اشکال شرعی  در ترکیب "دوچرخه" است و نه در اجزای تشکیل دهنده  آن, پس لازم است که با اندکی رندی راه حلی برای این این مشکل آسمانی پیدا کرده  و  یک فعل حرام  را به  شکل  حلال در آوریم.
همگان میدانند که چهار چرخه سواری بانوان  فاقد هرگونه منع شرعی است و حتی برخی از بانوان سران نظام هم دست و فرمان خوبی دارند, البته منظور سران بی بصیرت است.  بانوان طایفه  با بصیرت  کماکان از شوفر مخصوص  و یا چارپایان برای رفت و آمد استفاده میکنند. در ضمن اداره نظمیه دستگاه ولایت هنوز هم برای بانوان تصدیق رانندگی صادر میکند  و حتی به آنها اجازه حرکت در معابر عمومی را هم میدهد.
با توچه به اینکه تمام قوانین شرعی بر اساس عقل و منطق است می توان نتیجه گرفت که تکلیف سه چرخه سواری چیزی بین حرام (دوچرخه) و حلال (چهار چرخه) باشد, یعنی مکروه.
تحقیقات علمی و تاریخی نشان میدهد که سه چرخه سواری هیچگاه ممنوع و غیر شرعی نبوده و در گذشته  بسیاری از مسلمات در مسابقات سه چرخه سواری شرکت کرده اند.
حال که چنین است می توان با سه چرخه سواری بانوان شروع کرد و همان داستان تکاملی مقنعه –روسری را پیاده کرد. در هیچیک از فتاوی مقام رهبری در مورد اندازه  شرعی چرخ ها ذکری نشده, پس می توان نوعی سه چرخه  اسلامی ساخت بطوریکه  چرخ سومش کوچک و تزیینی باشد و عملا زایده ای باشد در گوشه ای از همان دوچرخه حرام.
اگر این مژده به گوش صنعتگران چینی برسد در زمان کوتاهی انواع سه چرخه های اسلامی را به بازار عرضه خواهند کرد و با این تدبیر  بازی برد- باخت تبدیل به برد – برد می شود, هم برای امت و امام و هم برای روسها و چینی های فرصت طلب. 

Saturday, September 17, 2016

بازگشت شیرین



خوش آمدی به خانه
ای سرو جاودانه
عمر تو بیکرانه

از  هجرِ تو دل افسرد
ملت چه غصه ها خورد
طاقت ز بیدلان برد

امشب  نکشم  داد  ز بیدادِ  زمانه
سروِ چمنم  گشت  ز نو زینتِ  خانه
گویی  دگرم  نیست  به  دل عذر و بهانه
اشکم  همه  از چشم روانه

در خرمن جانم  ز غمی  نیست نشانه
بر شاخه ی ِ خشک ِ دل ِ من رست  جوانه
شور و شعفی  خاست ز گلبانگِ  شبانه
سور  دگری  هست  به  بستانِ ترانه


Sunday, September 11, 2016

نگاهی به صد و ده سال تاریخ مشروطه ایران

 
برنامه ای در بریزبین استرالیا

زمان و تاریخ  : ساعت 5 تا 7 بعداز ظهر یکشنبه هجدهم سپتامبر
5:00 – 7:00 PM Sunday 18th September 2016
Kenmore Library    مکان:  سالن کتابخانه
محتوای برنامه: مروری بر جنبش مشروطیت, تاریخچه, اهداف, دستاوردها و ناکامی های آن
با همکاری جمعی از فرهیختگان از جمله دکتر جلیل دوستخواه
ورود برای همگان آزاد و رایگان است
در بخش پایانی برنامه میزگردی خواهیم داشت برای گفتگو و پاسخ دادن به پرسش های شرکت کنندگان
برای دریافت اطلاعات بیشتر با تلفن  0407023879  تماس بگیرید